فانوس/5/

آنکه رضایت خدا را سبقت بر رضایت مخلوقات دهد بر حسب اراده خدا در جلال خداوند میکوشد و انکه سبقت اراده خلق و رضایت خلق را جوید در همت آن بر کسب منافع زمینی یا حسب پیروزی بر هم کار میکند و آنکه در حسب منافع و مطامع زمینی کوشد در همان راه سرنگون شود.پس کوشیدن در راه خدا یعنی رضایت خداوند نه رضایت خشنودی خلق بلکه رضایت خدا در رضایت مومنان حقیقی ایمانی بر حسب رضایت از آنانی که مورد ظلم واقع شدند هست نه آنی که بره ها را خورده پربار از گوشت آن هیکل اندوخته و زور و ستم روا دارد و پرباری آن را همت خود بداند در حالی که از همت خوردن بره ها پر شود.پس آنی که تکیده و کم استخوان از باد بردن آن شود را خدا مستحکم و آنی که پربار از خونست بر همان پرباری باد ببرد.پس اگر همت در همت خود باشد چه اشکال خورد و خوراند بر دیگری نه از مطامع دین یا مطامع آنچه بیت المال مردم از هر اعتقادی که باشد پر از گناه شود در این راه سختتر بر او رود زیرا راه خدا شوخی بردار نیست هر چند بر مکر های خود  خود را از جای برکنند.زیرا مکر دامن صاحب مکر را میگیرد و  بذر نو کلام نو شود در هر کلامی برای هر اعتقادی اما  آنکه سختی کشد و آنی خندد کدام دنیای بعد اینو حساب یا کور هست یا راه بینا شدن را نیافته یا آنچه بر او شتافتند راهی بوده که میخواستند و اما آنی که راه حقیقت را ترس انگارند در ترس خود از اعمال خود آنهاست زیرا آنی نزد حقیقت طلبی آید که راه حقیقت را خواهد حتی به راهنمایی دیگری.و آنچه عرضه شود  بر تفکر جاری گردد و حسب آنچه خدا ارزش دهد والا شود در نزد خدا پس آنچه که عرضه میشود سنجیده میشود اما انچه از آسمان هست سنجیده شدنش بینش تفکر بینایی هست زیرا خداوند در اثار قدرتش بر آسمان نیاز به تایید ندارد مگر آنچه درست هست را جویند و آنچه نادرست هست معلوم شود پس بر آنچه که  درست هست نکوبند و بر آنچه که نادرست آید کوبند و این خصومت درون از برون در حقیقت  زمانهایی هست که به آن گوشه گیری و زدودن ها و در خود رفتن ها کم ارزش شدن زمینی سعی بر ارزش در مقام آسمانی در راه رضایت مخلوقات خدا آنها که حقیقت را میخواهند بدانند و درست کردار شوند هر چند بر آنها  بتوان قدرت رسانه ای یافت نشود به آسانی اما انجام وظیفه انسانی در بر خدا یعنی آنچه رضایت خداست.

فانوس/4/

خورشید  گرمایش هست اما لازمه هست. گرمایش آن خوب و  لازمه آن روشنایی هست. روشنایی خوبست. درون انسان دو قطب هست. قطب روشنایی و قطب روشن افزایی.انسان مانند خورشید است که اگر نتابد خاموش هست. خاموشی تاریکیست. فانوسی را مد نظر بگیرید که نفت و سوخت روشن شدن ندارد بی مصرف و بی فایده فقط دکور هست دکوریست. گوشه کنج طاقچه خانه ای کاهگلی یا خانه ای مدرن.حال این فانوس روشنایی خود را بر سوخت میگیرد شعاعی از پیرامون را روشن میکند. شما مانند فانوسید که درونتان ذخایر پر شدن معنوی و علمی هست.انسانی که از دانش پر بشود مانند دانشی به خدمت بشریت و نفع بشریت و گوهری هست تابان که در اطراف آن ذهن ها از آن پر میشود.پس سوخت درونتان را از گوهری به نام دانش پر کنید و دانایی خود را افزایش دهید زیرا این دانش هست که میتواند مفید باشد در اینکه انسان  بتواند تاریکی ها را روشن کند. بیاموزدو بیاموزاند و ریشه درخت علم و معنویت خود را مثال بذری در دیگری نمود و بالندگی و کمال و افروزاننده شخصی به شخصی دیگر شود.

فانوس/3/

یک ذهن خردمند تفکر میکند اتفاقات و پیرامون را بدرستی چینش میکند و عملکردها را  با دانش می اندیشد . یک چشم بینا همواره بر تفکر و چرخه سیستم بدن مینگرد می اندیشد تفکر میکند ذهن جاهل و رذالت نمی بیند نمی اندیشد و فهم نمیکند جز خباثت علت در چیست؟ منافع زمینی. منافع زمینی باعث کور شدن فهم میشود و وقتی فهم کور شد  جهل سرافرازی میکند وقتی که جهل سرافرازی کند  نه میبیند نه می اندیشد و نه تجزیه و تحلیل میکند اگر امری بر اهل خرد و دانش ارائه شود مگر کمیاب شود یا به سخنان کمیابی گیرد. اما اهل معنویت و دانش و ایمان باعث تقویت میشود.منافع زمینی هر چیزی را از بین میبرد حتی وجدان را.پس در ذهن انسان اندیشور اتفاقات و توجهات و امورات و تمامی مسائل پارامتری رصد از تفکر میشود سبط ربط امورات از پر شدن بر دل و عقل او جاری میشود. شما اگر به جاهل نشان دهید زمین از هم به پاشد و زمین دوباره به هم پیوند خورد و  آسمان زمین کج شود مثالست و بعد درست شود جاهل میگوید چرا زمین کج نمیشود و چرا ما از بین آن نمی افتیم و وقتی افتاد  مثال میگوید من که ندیدم بیفتم.جهل و غرور افت هست اگر جاهل دارا شود  سرمایه اش شر هست. اگر جاهل مقام یابد مقامش نیرنگ هست اگر جاهل زور دار شود مشتش بر سر مظلوم هست.حال در هر کسی که آزار و ظلم و ستمو  نفهمیدن باشد جهل هست سایه جهل بر تمامی روح جسم او مثال چتری پوشانیده بر سر او میشود.حال اگر زمانی الماس سنگ پا زننده شود و سنگ پازننده الماس  آن زمان اوج  تاریکی شرارت هست. حال اگر  گوهر بی ارزش و بی گوهر با ارزش شود آن زمان سایه پنهانی بر چیرگی جهان غلبه یابد جهل و غرور و تکبر نخوت و آزار به هر نحوی خود مایه تاریکیست.و  آزار و ستم ظلم نیرنگو و خباثت مایه بدبختی و رنج هست.آنی که تشخیص دهد عقلش به کار بندد و آنی که تشخیص ندهد زیر ستم و ظلم تفکری خود زنجیر میشود. اگر دانایی خرد تاریک شود جهل رشد میکند در جهل زنجیر اسارت اول انداخته میشود و در اسارت جهل به پشیزی چشم بسته شود اما انسانی که استقلال فکری داشته باشد زنجیر را قطع میکند و رها میشود.حال اگر زنجیر جهل باشد دانایی بر آن راه یابد و در آن هدفمند و  درست شود . اگر ذهن بسته باشد یعنی میخ وار درون آن همانی پر شود که فکر میکند درست هست اما اگر میخ را درون ذهن خود نکند میبیند می اندیشد تشخیص میدهد و راه درست را انتخاب میکند.

فانوس/2/

آب لازمه هست زیرا آب مایه حیات هست. آب به گیاه  بالندگی و خورشید تابش درست قرار گرفتن گیاه و آب باعث رشد و جوانه و سبز شدن میدهد.آب تشنگی را بر طرف میکند. دانش مانند  رود و دریاست. شما در دانش افزودن در رودی حرکت میکنید به سمت دریا. ظرف فکری شما پر و پر تر میشود. معنویت هم مانند رود و دریاست. در این ظرفیت پر سازی درون شما به سمت روشنایی حرکت میکنید.در مراحل آن غرور تکبر بیجا میریزد. و جای آن  درستی پر میشود. غرور بد هست غرور کاذب سخت انسانی را زمین میندازد و بجای آن خاشع شدن و درخت پربار تر افتاده تر شدن هست.پس در مراحل ایمانی غرور برتر بینی جایش را به دست من دست تو یکی دست میگیرد و یکی غرق میکند آنکه در غرور غرق شود در غفلت زمین هست و آنی که در سرافرازی رضایت خدا کار کند خداوند دستش را میگیرد این کارنامه اعمال انسانی کاری هست که برای مخلوقات خدا انجام شده. و در آن معنویت. دانش.خدمت.مفید بودن. با فایدگی بر افزودن صفات خوب و نشر درستی و نشر حق و حقیقت و امر این عمر چه شد به حاصل در اینکه انسانی بیهوده آفریده نشده که بیهوده و بی حاصل بذر خاک شود زیرا روح انسانی هست که ماحصل برداشتش را خواهد دید.روح سبک و جسم با هر اندازه  سبک. جسم  سنگین و روح سبک هر دو با قدرت خداوند هست که در هم خود بارز ترین نمونه خلقت قدرت خداست.

فانوس/1/

آسمان و ابر و خورشید ابر و خورشید هیچگاه خورشید پشت ابر نمیماند زیرا ابر در گذر هست و خورشید در تاباندن.اگر هر علت و معلولی را در نظر بگیریم وقتی قوت خورشید عمل میکند و ابرها در گذرند امر هر چیزی که روزی تابان شود مثال ابر و خورشید هست. آنی که خورشید را بالا میاوردو ماه را نمایان میکند همان در موقع خود زمانبندی خود روشن کننده هست. حال هر نوعی که بشود.انسانی.فرشتگان.قوای عرش.قوای زمین. تریبون زمین از فرستادن. و خلاصه انچه عمل میکند قوت عمل در خصوص خود و آنچه دقایق لحظات و اسرار ها.پس هر امری پوشیده نمیماند تا زمان خود. این زمانبندی ابرهای تیره و روشنی تابان در پس تاریکی و روشنایی ها هست.تاریکی زدوده میشود و روشنایی همچون تبلوری رخشان میشود.اما آنی که نکوبد و نجوید و دغدغه نداشته باشد و آنی که کنجکاو نشود و نتواند مسائل را درک تمیز دهد قوت عمل کم هست.و هر رذالتی و خباثتی و هر نوع امری پوشیده نیست چون مثال بامها فریاد آید.قوای افلاک لشکرهای آسمانی در برابر شر تاریکی و صحابه تاریکی پیروز خواهند شد و دست خباثت انگیز و رذالت انگیز و حق و حقیقت ها روشن خواهد شد.علت ها و چگونگی ها. مومنین واقعی و ایمانی حقیقی از تاریکی ها تمیز داده خواهد شد. و بامها و زمین افلاک قدرت هر امری را با فرمان شروع از قوت گذشته تا آینده و زمان ها با فرمان شروع شونده عمل خواهند کرد همچنان که عمل میکنند.